بازم تنهام مثل همیشه
دلم گرفته ...
خیلی تنهام...
مثل همیشه
.
.
.
خدایا ! فقط تو میدونی دردم چیه خودت به فریادم برس.
دلم مي خواست مي مردم و اين روزها را كه بايد از نبودنت اينجا بنويسم نمي ديدم.....
دلم گرفته ...
خیلی تنهام...
مثل همیشه
.
.
.
خدایا ! فقط تو میدونی دردم چیه خودت به فریادم برس.
باختن ذات قمار است .....
.
.
آن دم که حکم را دل خواندی ؛
تک برگ من را به بازی گرفتی
و اینگونه بازی آغاز شد.
افسوس که آن دم
حکم دلت را از رنگ چشمانت نخواندم .
و آنقدر در این بازی گم بودم ؛
که کودکی ام را بر روی شانه هایت جا گذاشتم.
دریغ و صد دریغ که
کشف طعم شیرین لبهایت
تلخ ترین تجربه من در سفر به چشما نت بود .....
سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟
اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟
شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش
اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات...؟
اجازه هست بیای پیشم یه کم بگم دوست دارم؟
تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم
بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی کسی
بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم
اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی...؟
خیال کنم دل منو با رفتنت نمی شکنی
هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده
حتي اگه کسي بهت دروغ گفت
بازم بهش فرصت بده ...
عشق رو تجربه کن
حتي اگه توش شکست بخوري ...
اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت
علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره
مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره!!!!!!
**********
افسوس که نه من گفتم و نه تو پرسيدي
افسوس که نه من دانستم و نه تو خواستي که بدانم
اي کاش براي يک نفس
تنها براي يک نفس
به حرف دلم گوش مي کردي
شايد ،
شايد حرف دلم تو را خوشايند مي آمد :
دوستت دارم......
گرچه دوری ز برم همسفر جان منی
قطره اشکی و بر دیده گریان منی
در دل شب منم و یاد تو و گوهر اشک
همره اشکی و بر سر مژگان منی
این مپندار که نقش تو رود از نظرم
خاطرت جمع که در خواب پریشان منی !!
دیدی آنرا که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آن که میگفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین !!!!
در کار عشق ما همیشه اما بود
بی جانی ریشه از ساقه پیدا بود
آن شب که گفتی باورم کن با تو میمانم
دلواپسی های من از صبح فردا بود
آن شب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست
باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود
در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست
پایان عشق ما پایان دنیا نیست
مثل زلال آب من باورت کردم
مینای یک رنگی در ساغرت کردم
سلطان قلب خود تاج سرت کردم
در چشم دل تا خود پیغمبرت کردم
آن شب که گفتی باورم کن با تو میمانم
دلواپسی های من از صبح فردا بود
آن شب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست
باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود
در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست
پایان عشق ما پایان دنیا نیست
زندگي...!
زندگي يک آرزوي دور نيست؛
زندگي يک جست و جوي کور نيست![]()
زيستن در پيله پروانه چيست؟
زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست![]()
گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛
هرچه ناپيدا صدايت ميزند ![]()
جنگل خاموش ميداند تو را؛
با صدايي سبز ميخواند تو را ![]()
زير باران آتشي در جان توست؛
قمري تنها پي دستان توست ![]()
پيله پروانه از دنيا جداست؛
زندگي يک مقصد بي انتهاست ![]()
هيچ جايي انتهاي راه نيست؛
اين تمامش ماجراي زندگيست..![]()



خداوندا:
اگر روزی تو از عرشت بزیر آیی ، لباس فقر بر پوشی
غرورت را برای لقمه ای نان بریزی، زیر پای مردان پست و لا ایمان
زمین و آسمات را کفر می گویی!!!
خداوندا:
اگر در ظهر گرما خیز تابستان،لبان تشنه ات را بر کاسه روئین قیر اندوی بگذاری
تن خود را به زیر سایه ی دیوار به دست خواب بسپاری
وقدری آن طرف تر خانه های مرمرین دیوار بینی
دستانت برای سکه ای این سو و آن سو در گذر باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی ، نمی گویی؟!!!
خداوندا:
اگر روزی گذر کردی، ز حال ما خبر کردی و
با چشمان خود نامردی ها را نظر کردی
پشیمان می شوی از قصه ی خلقت ، از این بودن
زمین و آسمان را کفر می گویی ، نمی گویی؟!!!
(کارو)
.
.
دلم تنگ است
.
.
دلم اندازه حجم قفس تنگ است
.
.
سکوت از کوچه لبريز است
.
.
صدايم خيس و باراني است
.
.
نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است !!!
************************
روزگاريست همه عرضه بدن مي خواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند
ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند
گرگهايي که لباس پدري مي پوشند
آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند
عشقها را همه با دور کمر مي سنجند
خوب !!!!
طبيعيست که يکروزه به پايان برسد
عشقهاي که سر پيچ خيابان برسد !!!
*************************
با آنکه تو را گرم کند سرد مباش
بر آنکه تو را شفا دهد درد مباش …
چیزی به جهان به ز جوانمردی نیست
رسوای زمانه باش و نامرد مباش !!!
**********************
نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن
تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن
نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن
عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن !!!
به بال احتیاج داریم .
بالهای عشق ، نه بالهای منطق .
منطق تو را به سمت پایین میکشد ،
منطق تابع قانون جاذبه است ،
عشق تو را به سوی ستاره ها می برد !
مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و
چه زشت به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک
که پر از یاد تو بود
و خیالم می گفت :
تا ابد مال تو بود
تو برو
برو تا راحت تر
تکه های دل خود را
سر هم بند زنم ...
با تو من خونه ای ساختم توی قلبم تا همیشه
مگه تو نخواستی قول من و تو بمون پا برجا ؟
من که موندم ولی از تو خبری پیدا نمیشه ... !!!
با همه گردن کشی
تسلیم سودای توام
تندخو شو
ناسزا گو
جور کن
اما بیا ...
ياد آن يار که از ما نکند ياد بخير
ياد آن کس که چنين مزد وفا داد بخير
شب و روزم همه با حسرت و غم میگذرد
ياد آنروز کزآن روز دلم شاد بخير ....
**********
من و تو مثل دو تا خط می مونیم
که توی دفتر مشق اسیر شدیم
نرسیدیم به هم و آخرشم
تو همون دفتر کهنه پیر شدیم
بی هم و کنار هم روزها گذشت
دستهای من نرسید به دست تو
می دونیم که ما به هم نمی رسیم
مگه با شکست من شکست تو
ما به هم نمی رسیم
آخر بازی همینه
آخر عشق دو تا خط موازی همینه
اگه من بشکنم و تو بی خیال
بگذری از من وتنهام بزاری
اگه با تموم این خاطره ها
تو همین دفتر مشق جام بزاری
بعد اون دیگه نه من مال منه
نه تو تکیه گاه این شکسته ای
بیا عاشق بمونیم کنار هم
نگو از این نرسیدن خسته ای ....
.
.
.
.
.
او که می گوید خطوط خسته ی موازی هرگز به آن بوسه ی مشترک نمی رسند , چیزی از امتداد حوصله ی نقطه ها , در خواب سربسته ی این دایره , نمی داند !
**********
ما بر گذشته وبه غروب پاي خواهيم نهاد
تا مگر در سپيده دم دنيايي ديگر
از خواب برخيزيم
اما عشق بر جاي خواهد ماند
و
اثر انگشتانش پاك نخواهد شد
**********
به هم نزدیک باشیم فاصله مهم نیست
**********
آن کس را که با او خندیده ای زود فراموش می کنی،
ولی کسی را که با او گریه کردی هرگز فراموش نمی کنی ...
و من با تو گریه کردم
پا به پای تو ...
**********
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
و
رفت
و
پایان داد..........
کسی ........
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود
كسي كه دوستش دارم ....
**********
اي همراه بهترين روزهاي زندگيم
نبودنت را باور نمي کنم
با اينکه مي دانم محال ترين آرزوي من بوده اي
اي همسفر جاده تنهاييم
ديري است که به اميد با تو يودن نفس مي کشم
و به انتظار ديدار تو زنده ام
با اينکه بارها گفته اي ديگر برنمي گردي !!!
اي هم دل با قلب شکسته ام
قلبم براي تو مي تپد
و تنها تو مي تواني مرهمي بر زخمهاي کهنه اش باشي
با اينکه تو خودت قلبم را شکسته اي
اي همزبان بي صداترين فريادهايم
حتي وقتي سکوت تنها حرفي است که براي گفتن دارم
عشق تو را با تمام وجود فرياد مي کشم
با اينکه مي دانم گوشهايت صداي بي صداي دردهايم را نمي شنوند
ولي تو هر چه بي اعتناتر باشي من عاشقتر مي شوم
من هنوز به عهد روز اول دوستي پايبندم
من هنوز هم به اندازه روز اول دوستت دارم
شايد هم خيلي بيشتر...
**********
در مکتب ما رسم فراموشی نیست
در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست
مهر تو اگر به هستی ما افتاد
هرگز به سرش خیال خاموشی نیست
سرمایه عمر آدمی یک نفس است
آن یک نفس از برای یک همنفس است
گر نفسی با نفسی همنفس است
آن یک نفس از برای یک عمر بس است
شايد آن روز که سهراب نوشت :
تا شقايق هست زندگي بايد
خبري ازدل پر درد گل ياس نداشت
بايد اينجور نوشت :
هر گلي هم باشي
چه شقايق چه گل پيچک و ياس
زندگي
اجبارست
زندگی سرگذشت درگذشت آرزوهاست
زندگی مثل پیانوست
دکمه های سیاه آن برای غم ها ودکمه های سفید آن برای
شادی ها
اما زمانی میتوان آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سفید وسیاه راباهم فشرد .
دلم تنهاست....
غباری از چهره ام پیداست
دلم، همچون پرستویی که از آشیان دور باشد
عزادار غم سنگین تنهائیست
صدای باد در جنگل
و رقص شاخه ها در باد
شبی آغاز می گردد ، که تنهائیست
و تو ، دیگر نمی آیی...
كاش بودي تا دلم تنها نبود
اسير غصه ي فردا نبود
كاش بودي تا براي قلب من
زندگي اينگونه بي معنا نبود
كاش بودي تا لبان سرد من
قصه گوي قصه ي فردا نبود
كاش بودي تا نگاه خسته ام
بي خبر از موج و دريا نبود
كاش بودي تا زمستان دلم
اين چنين پر سوز و پر سرما نبود
كاش بودي تا فقط باور كني
اگر تو بازنگردی
امید آمدنت را به گور خواهم برد
و کس نمیداند...
که در فراق تو دیگر
چگونه خواهم زیست
چگونه خواهم مرد ؟!....
كاش ميشد هيچ کس تنها نبود
کاش ميشد ديدنت رويا نبود
گفته بودي با تو مي مانم ولي
رفتي و گفتي که اينجا جا نبود
ساليان سال تنها مانده ام
شايد اين رفتن سزاي من نبود
من دعا کردم براي بازگشت
دست هاي تو ولي بالا نبود
باز هم گفتي که فردا ميرسي
کاش روز ديدنت فردا نبود
کسی دیگر نمی کوبد
در این خانه متروک ویران را
کسی دیگر نمی پرسد
چرا تنهای تنهایم
و من چون شمع می سوزم
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم
و من تنهای تنهایم
گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟/ عکس رخساره ي ماهش راداد ...... فریاد من از داغ توست ...... ...... بیهوده خاموشم مکن ...... ...... حالا که یادت میکنم ...... ...... دیگر فراموشم مکن ...... ...... همرنگ دریا کن مرا ...... ...... یکبار معنا کن مرا ......
گفتمش همدم شبهايم کو ؟ / تاري اززلف سياهش راداد
وقت رفتن همه روميبوسيد / به من ازدور نگاهش راداد
يادگاري به همه داد و به من... / انتظار سرراهش را داد
شب غمگین ، شبی بارانی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
تمام هستیم بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهمید ــ * ــ اگر چه تا ته دنیا صدا کرد
**********
گفتمش : دل می خری !؟
پرسید چند؟!
گفتمش : دل مال تو ، تنها بخند
خنده كرد و دل زدستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل زدستش روی خاك افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود
هنوز من عاشقم !
رفتنم دليل نبودن نيست!
شايد ازآسمان چشمان تو غروب کرده باشم اما...
در سياهي شب چشمانت باز طلوع خواهم کرد...
باز مي گردم....تا با ياد تو و با عشق تو بميرم ..!
رفتنم را تو باور نکن ......
من هنوز يک عاشقم ..!
مگر اینکه بنشینند
وبه پژواک صدای عاشقانه خود گوش دهند
صدایی که میگوید :
آیا تو هم به من فکر میکنی
همانقدر که من به تو فکر میکنم
******************************
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون
پروا کن ای دوست
امشب از اون شباس که من
دلم میخواد داد بزنم
باباااااااااااااااا
دردمو فریاد بزنننننننننننننننم
آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد......
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........
و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي........
عاشق آنكه تو را مي خواهد.......
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد.........
و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد ....................
**********************
شور پرواز بی پروا را
در ما خواهد کشت ...
************************
زیباترین عکس ها در اطاق های تاریک ظاهر میشن
پس
هر وقت در قسمت تاریک زندگیت ظاهر شدی
بدون که
خدا می خواد زیباترین تصویر رو از تو بسازه ...
************************
چه غم انگیز است
عمري گداختن از غم نبودن كسي
كه تا بود از غم نبودن تو مي گداخت
سراغ تو را از خــــدا می گرفتم.
و گر سنگ بودم، بهر جا که بودی،
سر رهگذار تو جا می گرفتم.
***
اگر ماه بودی، به صد ناز شاید،
شبی بر بام من می نشستی!
و گر سنگ بودی، بهر جا که بودم،
مرا می شکستی! مرا می شکستی!
اگه رفتی تو زدستم
اگه یاد دیگرونی
من هنوز عاشقت هستم
با وجودی که گفتی
دیگه قهری تا قیامت
باتمام سادگیهام
گفتم اما به سلامت
شاید این خوابه که دیدم
هر چی حرف از تو شنیدم
پیش از این نگفته بودی
غیر من کسی رو داری
توی گریه توی شادی
سر رو شونه هاش بذاری
تورو میبخشمو هرگز
دیگه یادت نمی افتم
برو زیبای عزیزم
تو گرونی من چه مفتم !!!
تو بمان و دگران
وای به حال دگران
وای به حال دگران
************************
اگه با دیدن من غم تو دلت جون میگیره
میمیرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره
اگه با بودن من باغ تو ویرونه میشه
میرم اما میدونم دل بی تو دیونه میشه
*************************
مرا اندکی دوست بدار
ولی
طولانی ..........
*************************
یک روز که سرسبزتر از بیشه شدی
آنگاه برای ماندنم ریشه شدی
حالا که به بالندگی ام میبالم
انگار که بیرحم ترین تیشه شدی !!!
**************************
ضربالمثل چيني:
نميتوانيم كاري كنيم كه
مرغان غم بالاي سر ما پرواز نكنند
اما ميتوانيم نگذاريم كه
روي سر ما آشيانه بسازند.
****************************
انیشتین:
عشق مانند ساعت شنی
همان طور که قلب را پر می کند
مغز را خالی می کند.
آب می خواهم، سرابم می دهند
عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب
از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!!
خنجری بر قلب بيمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند
عشق اگر اينست مرتد می شوم
خوب اگر اينست من بد می شوم
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سنگ آزاد شد
يک شبه
بيداد آمد داد شدعشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام
گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی
صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی